تو در آن عصر دل انگیز به من خندیدی
و درآن تابش سرخ خورشید
با نگاهت گفتی
زندگی را سر وته کن
و کمی بِتْکانش
تا نماند از آن، رنگی از لحظه تلخِ رفتن
و همان را کردم ولی صد حیف نگفته بودی
که تکاندن، کمی دشوار است
 و من از زندگی و عصر و فراق
هیچ سودی نصیبم نخواهد گردید..


منبع اصلی مطلب : تک برگِ سخن
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : بتکان